|
-فریاد من،سکوت تو،لب تو باز و بی صدا
-سکوت تو یه فاجعه س برای هم صدای تو
-تو غربت نگاه تو که با نگاهم آشناس
یه دنیا حرف گفتنی ولی لب تو بی صداس
امروز بهم گفت که اون مرده.....یه شوک ناگهانی.....قلبم ایستاد....عزیز من مرده...امکان نداره...مگه میشه
یعنی اونی که زیر این خاک بی احساس خوابیده عشق منه؟! یعنی باور کنم که دیگه نمی بینمت.........
خدایا چرا مگه من چی کار کرده بودم که این قدر زود از پیشم بردیش
زندگی بهم دهن کجی می کنه...... خودم رو می کشم......اون که نیست من چرا باشم
خدایا اون همه کسم بود.....نفسم بود.....نفسم رو چرا بریدی
چرا دستاش سرده؟چرا نگاهش ماته؟اون که گریه نمی کنه پس این اشکها که روی گونه ش می ریزن چیه
خدایا نذاشتی بهش بگم دوستش داشتم نذاشتی بگم که چقدر سعی کردم همونی باشم که می خواست
نذاشتی براش بگم چقدر شبها براش می باریدم هیچ وقت نفهمید که چقدر اذیتم می کرد.
خدایا براش نبودم هر لحظه که باهاش بودم
دارم دیوونه میشم....دلم یه بند داره می باره........تب دارم....امشب کارم به بیمارستان می کشه
رفتی و کردم صدایت ....اما در آغوش مرگ گشتی تو پنهان
|